close
تبلیغات در اینترنت
پژوهش سرای پارس پیام

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 45
  • کل نظرات : 1
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 2
  • بازديد ديروز : 24
  • بازديد کننده امروز : 0
  • بازديد کننده ديروز : 4
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 111
  • بازديد ماه : 255
  • بازديد سال : 1,986
  • بازديد کلي : 10,577
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.167.18.170
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

نجابت و شرافت دو عنصر ارزشمند و زندگی بخش است که مایه افتخار و بالندگی دارندگان آن می باشد. شاید تاریخ نجابت و شرافت به درازای تاریخ بشر باشد. موضوعی که در این نوشته مورد بررسی است اهمیت نجابت و شرافت بانوان در طول تاریخ ایران تا آنجا که اطلاعات تاریخی بنده کمک می کند می باشد. این دو عنصر از دیرباز با زندگی و تمدن ما ایرانیان چنان عجین شده که بازگو کردن آن برای ما ایرانیان بسیار باعث افتخار و مباهات است.نجابت امری فطری است و در هر تمدن و هر زمانی ممکن است وجود داشته باشد چیزی که برای ما مهم است اهمیت و پررنگی این امور فطری در زندگی نیاکان ما ایرانیان است.

شهبانو وشتی

در تاریخ آمده خشایارشاه از همسرش شهبانوی ایران بانو وشتی می خواهد که در مراسمی زیبایی اش را برای دیگران به نمایش بگذارد این بانوی ایرانی از انجام چنین کاری که مخالف عفت و نجابت است خودداری می کند و خشایارشاه نیز به خاطر این عمل او را از مقام ملکه ایران خلع می کند.

نجابت ایرانیان از زبان یونانیان

برای جستجوی اهمیت این دو عنصر در تمدن ایران باید به هزاران سال گذشته بازگردیم از آنجایی که بسیاری از منابع تاریخی ما بخصوص تاریخ پیش از ساسانیان در گذر زمان از بین رفته است ناگزیریم بخش بزرگی از تاریخ خود را از میان نوشته های مورخان ملل دشمنمان واکاوی کنیم.

اطلاعات بسیاری از تمدن و امپراتوری های ایران در کتب یونانی و رومی ثبت شده است یکی از زیباترین و باافتخار ترین نکاتی که در کتب دشمنان آن دوره مان ثبت شده نجابت و شرافت بانوان و دختران ایرانی است. در کتاب قدم به قدم با اسکندر در کشور ایران آمده هر چند ایران شهر یا همان تخت جمشید در زمان اسکندر مانند شهر سارد قدیم شده بود اما اصالت خود را حفظ کرده بود و در هیچ یک از دکه های سوداگران بابلی نشانی از ایرانی ها نبود و زنان ایرانی همچنان طهارت و شرافت خودشان را حفظ کرده بودند بطوریکه درخشندگی زر و سیم یونانی ها و عنوان فاتح بودنشان آنها را خیره نمی کرد. فردی به نام آریان از همراهان اسکندر می گوید در تمام زمانی که ما در ایران شهر بودیم یک زن ایرانی را در مجالس عیش و عشرت خود ندیدیم و همه زن ها یا یونانی بودند یا زنان بابلی و زنان کشورهای غرب ایران.

در مقدونیه رسم بر این بود که پسران در سن پانزده یا شانزده سالگی پیوند زناشویی می بستند و در همین سن وارد سپاه می شدند از این رو پارمن یو از سرداران اسکندر پافشاری می ورزید که اسکندر همسری برگزیند و در نهایت او با برسین نجیب زاده ایرانی ازدواج کرد. برسین تحصیلات یونانی داشت و قبل از ازدواج با اسکندر نیز ازدواج کرده بود و از اسکندر بزرگتر بود. اسکندر در زندگی با برسین توانست ماهیت پراحساس زنان مشرق زمین را بشناسد.

در تمام جشن هایی که اسکندر و سردارانش در ایران برگزار می کردند همواره گروه معینی از ایرانیان حضور داشتند یعنی فقط همان گروهی که جز اطرافیان و خدمه محسوب می شدند و در هر کشوری پیدا می شوند اما عموم مردم ایران و بزرگان از یونانی ها اجتناب می کردند و دوست نداشتند با آن ها ارتباطی داشته باشند چراکه آنان را نسبت به میهن بیگانه می دیدند و با زور وارد خاک ایران شده اند همچنین ایرانیان یونانی ها را از حیث تمدن نیز پست می شمردند. می گویند در تمام دورانی که اسکندر در ایران بود اتفاق نیفتاد یک تن از طبقه روحانیان ایران در مجلس اسکندر حضور یابد، گاهی اسکندر بعنوان مباحثات علمی از آنان دعوت می نمود و آنان از حضور خودداری می کردند. همچنین ایرانیان حاضر نمی شدند سپاهیان اسکندر را در کویر سوزان به چشمه ها و چاه ها راهنما شوند.

زمانی اسکندر مجبور شد برای سربازان خود خفتان و کلاه خود بسازد و ایرانیان در این فن بسیار ماهر بودند اما با وجود اینکه می دانستند یونانی ها پول خوبی می دهند اما حاضر به پذیرش سفارش یونانیان نشدند و اسکندر ناچار شد به  صنعتگران بابل مراجعه کند.

پرهیز ایرانیان از یونانی ها به حدی بوده که حتی پس از مدت صد سال که یونانی ها در ایران به سر می بردند هنوز در برخی مناطق ایرانی ها حاضر به وصلت با یونانی ها نمی شدند و حتی مطالعات نژادشناسی امروزی نیز آن را تایید می کند حتی در کتاب قدم به قدم با اسکندر در کشور ایران آمده بیشینه ایرانیان حاضر نشدند اسکندر را شاه بدانند.

در کتاب یادشده آمده اسکندر به سرداران خود سفارش می کرد که هرگاه می خواهند همسر برگزینند همسری مشرق زمینی برگزینند زیرا زنان یونانی با مغز خود زندگی می کنند اما زنان مشرق زمین با قلب خود زندگی می کنند.

مقایسه ایرانیان دیروز و امروز

چیزی که آشکار است ایرانیان باستان عموما مردمی دیندار و باایمان بوده اند. یزدان پرستی و متنفر بودن از دروغ و اهریمن ، اعتقاد به آبادانی زمین ، ستایش پاکی و با اهمیت بودن شادی از عقاید نیکو نیاکانمان است اما نکته ای قابل تامل هست ایرانیان امروزی هم به تمام عقاید نام برده شده نیاکانشان معتقدند اما چرا امروزه دروغ تا این حد نزد ایرانیان رواج یافته؟ چرا دزدی در سرزمین یزدان پرستان امروزه به اندازه ای زیاد شده که دیگر انواع و اقسامی مانند اختلاس مبدل شده؟ آریان یکی از همراهان اسکندر می گوید در ایران شهر به کاخی رسیدیم پر از زر و سیم و ارغوان و عطر. در این کاخ ظروفی از طلای سنگین وجود داشت که یک نفر نمی توانست آن را بلند کند و یکی از چیزهایی که سبب حیرت ما گردید این بود که چگونه این همه زر و سیم و اسباب گران بها بدون هیچ نگهبانی در این کاخ باقی مانده و هیچ کس آنها را نبرده و پس از مدتی که در ایران توقف کردیم دریافتیم که در ایران دزدی وجود ندارد و هیچ کس به مال دیگری هر قدر گران بها طمع نمی کند و اما مردم ایرانشهر و نگهبانان با این که می دانستند خزائن ایران بی صاحب شده باز درصدد تصاحب آن برنیامدند. جالب است کشوری که مامن صادقان بوده و دزدی در آن نمی یافتند حال امروزه با حفظ همان عقاید در دزدپروری گوی سبقت را از خیلی ها برده است. کشوری که دختران آن آنقدر با غیرت و عفت بوده اند که هرگز بر مجالس یونانی های فاتح و ثروتمند از فتوح حاضر نمی شده اند امروزه خبر از تن فروشی شان را در لانه های فساد دبی می شنویم شاید علت همه این انحرافات این باشد که بسیاری از ایرانیان امروزی دیگر ایمان نیاکانشان را ندارند و تنها عنوان و اسم یزدان پرست و مسلمان را یدک می کشند. به امید روزی که ایرانیان همان اندازه که دروغ و دزدی و تن فروشی در گذشته در میانشان کمیاب و نایاب بود دوباره کمیاب و نایاب گردد.

 پی نوشت:

قدم به قدم با اسکندر در کشور ایران نوشته هارولد لمب

و...

 

نظرسنجی

اصالتا از کدام قوم ایرانی هستید؟








دریافت کد آمارگیر سایت